تبليغاتX
مَن بــا لاکـــ قرمـــــز


























مَن بــا لاکـــ قرمـــــز

منتظر باشـــــ

                    
 
 
                       قالبهای گیلاس
 
 
 
 
 
                                     Cherry Skin
 
نوشته شده در سه شنبه 21 تیر1390ساعت 15:37 توسط m|

چه حالي ميده بعده چند هفته بياي ببيني كلي نظر داري!!!

پسرخالم واسم يه لاك-يه ادكلن و 3 تا النگو آورده.

رفته ايتاليا كفش خريده هر لنگه اش يه رنگه!!!!!:(

رفته فرانسه با كلي اعتماد به نفس يه كيف مجلسي شنل قيمت زده...

طرف گفته يه چيزي كه به پول ايران ميشده 10 ميليون!!!

بهش گفتم به طرف مي گفتي من ميرم يه دور بزنم برگردم...!!!

يكي يكي از دوستاي ما داره كم ميشه به جا اينكه زياد بشه.

خدايا دوستاي مارو زيادتر كن.

از هفته ديگه امتحان ترم شروع ميشه.

انشالله اين ترم ديگه شوت نشيم.

فردا ميرم مازندران...

ديدين بعضي وقتا آدم فكش مياد!!!الان اومده ديگه!!

همين...!

نوشته شده در پنجشنبه 28 اردیبهشت1391ساعت 3:12 توسط m| |

پسرخالم از استراليا اومده...

رفته بود تور گردشگري اروپا...(منم ميخوام:()

با اين پسرخالم خيلي صميمي ام...

هروقت مياد كلي خوش مي گذره...

يه دوربين داره...در حد المپيك حرفه اي...

عكساش ديوونم كرده...

كلي تو بلوار انزلي عكس گرفتيم...

مردمم هي ميخنديدن بهمون!!!چرا؟؟؟

همين...!

بعدا:خدا بيامرزدش....اوهوم...ايرج قادري رو مي گم.




نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت1391ساعت 23:18 توسط m| |

فردا مامانم و خواهرم ميرن اردو.

خوش به حالشون...من نتونستم برم.

يعني آخرين حدي كه يه پسر مي تونه بي مغز بودنشو ثابت كنه مي دوني چيه؟؟؟

اينكه بعد از 3 تا اس بگه تو نظرت در مورد ........ چيه؟؟؟؟

خدايا.كاش يه كم فحش بيشتر اختراع مي شد من بيشتر بهش فحش مي دادم.

چند دقيقه يكبار يه فحش مي فرستادم كه قشنگ حرصم از بين بره.

الان بهترم.:)

همين...!

نوشته شده در دوشنبه 11 اردیبهشت1391ساعت 1:7 توسط m| |

ميخوايم خونمونو عوض كنيم.

از هفته ديگه دوباره قالب گذاشتنم شروع ميشه.

بچه دختر عموم به دنيا اومد.

تنها كاري كه هيچوقت ازش خسته نميشم...لاك زدنه...!!!

شادمهر يه آهنگ بسيار چرت خونده!چرا واقعا!!!

واي...آهنگ احسان خواجه اميري (قسمت) خيلي خيلي قشنگه.

نه؟؟؟؟

ميخوام برم دكتر...نه روانپزشك نيست...

همين...!!!

بعدها:آقاي لاور!!!چت شد يك دفعه!!!برگرد نگرانيم!

بعدها:از كل لينكام فقط 10 نفر ميان پيشم...كه 2 نفرشونم باي كردن با وبشون!!:(

بعدها:نصفه شب بود...يه فيلم سينمايي ديدم (آل!!!)

آخه اين چه فيلميه شماها ساختين...از ترس سكته كردم!

نوشته شده در جمعه 8 اردیبهشت1391ساعت 17:52 توسط m| |

خوشحالم كه دوباره اومدم!

دلم واسه پست گذاشت تنگ شده بود.

ديدي بعضي آهنگارو هرچي گوش كني بازم خسته نميشي؟؟؟

من به خيلي از آهنگا اين حسو دارم...

تنها بودن خيلي وقتا خوبه...

خيلي وقتام بده...از خودت نا اميد ميشي!!!

ولي بازم من ميتونم خودمو با چيزاي ديگه خوش نگه دارم...

عموم اينا از مكه اومدن...شنبه بچه دختر عموم به دنيا مياد...

اين روزا احساس مي كنم بيشتر زندگيم توي دانشگاه ميگذره تا توي خونه...!

يادمه سال اول دبيرستان بودم...

يه پسره ميومد تو كوچمون سيگار مي كشيد مي رفت!!!

يه زماني خيلي گير داده بود بهم...من ازش بدم ميومد...

اسمشو گذاشته بودم راهپيمايي!!!(يادش بخير!)

سه شنبه نشسته بودم تو حياط دانشگاه ديدم داره از جلوم رد ميشه...

يعني هردومون از تعجب مرده بوديما!

چقدر قيافش خوب شده!!!خدايا!!!ميگنا آدم به آدم ميرسه...

خب شما چه خبر؟؟؟

ميبينم كه همه باهم تو فاز غم به سر مي بريم...

همين...!

نوشته شده در جمعه 25 فروردین1391ساعت 3:21 توسط m| |

بعد از يه تاخير نسبتا طولاني آمديم!

عيد خوب بود.

بيشتر از هر سال ديگه مهمون داشتيم.

امسال 3 تا نتيجه به خانواده وارد شد!

ارديبهشتم يكي ديگه مياد!

يه جايي يه مطلب جالبي خوندم!

نوشته بود خدا هرگز تعداد زن و مرد رو بيشتر از هم نمي كنه!

يعني تعداد مرد و زن تو جهان برابره!!!

پس چرا هي اين پسرا ميگن نسلشون داره منقرض ميشه!!!

دوباره درس...زبان نامادري...خرج...شارژ همراه اول...قالب ساختن...خيانت!!!

سال 91 با آرامش شروع شد.اميدوارم تا آخرش همينجوري باشه.

مامان بزرگم...وضع مغزيش...خوب...نيست!

همين...!

نوشته شده در سه شنبه 15 فروردین1391ساعت 21:16 توسط m| |

ویندوز سیستمم پریده بود.

ببخشید منو واسه این تاخیر.

به نظراتون جواب میدم دوستام.

عیدتـــــ ــون مبارکـــــ.

همین...!

نوشته شده در یکشنبه 6 فروردین1391ساعت 2:36 توسط m| |

افتاديم به آهنگاي عربي!!!
دوستان مارو انداختند به اين كارا.
بهرحال!!!نانسي قراره شنبه بياد شبكه ام بي سي.
حالا كسي ميبينه اينجا؟؟؟!!!
با خجالت فراوان!من بازم تنها شدم.
تقصير من نبودا.
اصلا بيخيال.
مامان بزرگم ميگه بريم شمال!!!بهش ميگم بابا ما شماليم والله!
ميگه نه!دختر خالم ميگه ببريمش جنوب شايد خوب شد!!!
حالم از چهارشنبه سوري بهم ميخوره...آدم به انفجار ميگه جشن!؟؟؟
لاك نخريدم هنوز.به نظر شما اين لاك چه رنگيه؟
من نميدونم رنگشو!دوست دارم اين رنگي.
قالب ميخواين زودتر اقدام كنين.
آهنگ وبو عوض كنم؟؟؟
بعد از سه ترم متوالي...بالاخره فاينال كانون زبان قبول شدم...هورا!
همين...!
 
 
نوشته شده در چهارشنبه 24 اسفند1390ساعت 2:52 توسط m| |

+ به دليل درس و مشق زياد هر آخر هفته به نظراتون جواب ميدم.
نوشته شده در چهارشنبه 17 اسفند1390ساعت 12:30 توسط m| |