مَن بــا لاکـــ قرمـــــز
منتظر باشـــــ
پسرخالم واسم يه لاك-يه ادكلن و 3 تا النگو آورده. رفته ايتاليا كفش خريده هر لنگه اش يه رنگه!!!!!:( رفته فرانسه با كلي اعتماد به نفس يه كيف مجلسي شنل قيمت زده... طرف گفته يه چيزي كه به پول ايران ميشده 10 ميليون!!! بهش گفتم به طرف مي گفتي من ميرم يه دور بزنم برگردم...!!! يكي يكي از دوستاي ما داره كم ميشه به جا اينكه زياد بشه. خدايا دوستاي مارو زيادتر كن. از هفته ديگه امتحان ترم شروع ميشه. انشالله اين ترم ديگه شوت نشيم. فردا ميرم مازندران... ديدين بعضي وقتا آدم فكش مياد!!!الان اومده ديگه!! همين...! رفته بود تور گردشگري اروپا...(منم ميخوام:() با اين پسرخالم خيلي صميمي ام... هروقت مياد كلي خوش مي گذره... يه دوربين داره...در حد المپيك حرفه اي... عكساش ديوونم كرده... كلي تو بلوار انزلي عكس گرفتيم... مردمم هي ميخنديدن بهمون!!!چرا؟؟؟ همين...! بعدا:خدا بيامرزدش....اوهوم...ايرج قادري رو مي گم. خوش به حالشون...من نتونستم برم. يعني آخرين حدي كه يه پسر مي تونه بي مغز بودنشو ثابت كنه مي دوني چيه؟؟؟ اينكه بعد از 3 تا اس بگه تو نظرت در مورد ........ چيه؟؟؟؟ خدايا.كاش يه كم فحش بيشتر اختراع مي شد من بيشتر بهش فحش مي دادم. چند دقيقه يكبار يه فحش مي فرستادم كه قشنگ حرصم از بين بره. الان بهترم.:) همين...! از هفته ديگه دوباره قالب گذاشتنم شروع ميشه. بچه دختر عموم به دنيا اومد. تنها كاري كه هيچوقت ازش خسته نميشم...لاك زدنه...!!! شادمهر يه آهنگ بسيار واي...آهنگ احسان خواجه اميري (قسمت) خيلي خيلي قشنگه. نه؟؟؟؟ ميخوام برم دكتر...نه روانپزشك نيست... همين...!!! بعدها:آقاي لاور!!!چت شد يك دفعه!!!برگرد نگرانيم! بعدها:از كل لينكام فقط 10 نفر ميان پيشم...كه 2 نفرشونم باي كردن با وبشون!!:( بعدها:نصفه شب بود...يه فيلم سينمايي ديدم (آل!!!) آخه اين چه فيلميه شماها ساختين...از ترس سكته كردم! دلم واسه پست گذاشت تنگ شده بود. ديدي بعضي آهنگارو هرچي گوش كني بازم خسته نميشي؟؟؟ من به خيلي از آهنگا اين حسو دارم... تنها بودن خيلي وقتا خوبه... خيلي وقتام بده...از خودت نا اميد ميشي!!! ولي بازم من ميتونم خودمو با چيزاي ديگه خوش نگه دارم... عموم اينا از مكه اومدن...شنبه بچه دختر عموم به دنيا مياد... اين روزا احساس مي كنم بيشتر زندگيم توي دانشگاه ميگذره تا توي خونه...! يادمه سال اول دبيرستان بودم... يه پسره ميومد تو كوچمون سيگار مي كشيد مي رفت!!! يه زماني خيلي گير داده بود بهم...من ازش بدم ميومد... اسمشو گذاشته بودم راهپيمايي!!!(يادش بخير!) سه شنبه نشسته بودم تو حياط دانشگاه ديدم داره از جلوم رد ميشه... يعني هردومون از تعجب مرده بوديما! چقدر قيافش خوب شده!!!خدايا!!!ميگنا آدم به آدم ميرسه... خب شما چه خبر؟؟؟ ميبينم كه همه باهم تو فاز غم به سر مي بريم... همين...! بعد از يه تاخير نسبتا طولاني آمديم! عيد خوب بود. بيشتر از هر سال ديگه مهمون داشتيم. امسال 3 تا نتيجه به خانواده وارد شد! ارديبهشتم يكي ديگه مياد! يه جايي يه مطلب جالبي خوندم! نوشته بود خدا هرگز تعداد زن و مرد رو بيشتر از هم نمي كنه! يعني تعداد مرد و زن تو جهان برابره!!! پس چرا هي اين پسرا ميگن نسلشون داره منقرض ميشه!!! دوباره درس...زبان نامادري...خرج...شارژ همراه اول...قالب ساختن...خيانت!!! سال 91 با آرامش شروع شد.اميدوارم تا آخرش همينجوري باشه. مامان بزرگم...وضع مغزيش...خوب...نيست! همين...!
ویندوز سیستمم پریده بود. ببخشید منو واسه این تاخیر. به نظراتون جواب میدم دوستام. عیدتـــــ ــون مبارکـــــ. همین...!

چرت خونده!چرا واقعا!!!




